پسربچه اب برده| ویکی پدیا فارسی

پسربچه ها ...  

 خوبی پسربچه ها اینه که شورتهای گشاد با نمکی می پوشن. منم بهشون میگم:  ببین! هوا از این پاچه میره توو، اینجا بوژ بوژ میشه بعد از این پاچه ات در میاد! حالا طرف هم به خودش و شورتش داره نگاه میکنه و با دقت به توضیحات من گوش میده. بعد دفعتا ازش می پرسم:  اخه چرا هوا رو بوژ بوژ میکنی؟  و اون هیچ پاسخی نداره که بده!  

ادامه مطلب  

یک داستان واقعی...  

سر در یک خانه اعلامیه ای به این شرح نصب شده بود :
" این خانه اجاره داده می شود ولی به بچه دار اجاره نمیدهیم."
پسربچه ای زنگ در خانه را می زند و میگوید :" آقا من برای اجاره ی خونتون اومدم... بچه هم ندارم؛ خودم هستم و
پدر ومادرم..."

ادامه مطلب  

 

مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دارهیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نبوده‌اندپیچیده‌ترین‌شان نهایتا سیگار می‌کشند و می‌نویسند یا رییس‌جمهور می‌شونداما زن که نمی‌شوند…مردها موجودات قدرتمندی هستندهرچقدر محکم در آغوش بگیری‌شان اذیت یا تمام نمی‌شوندزورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می‌رسدتازه پارک دوبل‌شان هم از ما بهتر است…مردها پسربچه هایی قوی‌انداما نه آن‌قدر قوی که بی‌توجهی را تاب بیاورند!نه آن‌قدر قوی ک

ادامه مطلب  

 

 
 
مردها این پسرکوچولوهای ریش دارهیچ وقت موجودات پیچیده ای نبوده اندپیچیده ترین‌شان نهایتن سیگار می کشند و می نویسند یا رئیس جمهور می شونداما زن که نمی شوند …مردها موجودات قدرتمندی هستندهرچقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمی شوندزورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می رسدتازه پارک دوبلشان هم از ما بهتر است …مردها پسربچه های قوی انداما نه آنقدر قوی که بی توجهی را تاب بیاورند!نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم ه

ادامه مطلب  

فک کنم از اولین پستای وب نیستمت در همین مورد بود  

مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دار
هیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نبوده‌اند
پیچیده‌ترین‌شان نهایتا سیگار می‌کشند و می‌نویسند یا رییس‌جمهور می‌شوند
اما زن که نمی‌شوند…
مردها موجودات قدرتمندی هستند
هرچقدر محکم در آغوش بگیری‌شان اذیت یا تمام نمی‌شوند
زورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می‌رسد
تازه پارک دوبل‌شان هم از ما بهتر است…
مردها پسربچه هایی قوی‌اند
اما نه آن‌قدر قوی که بی‌توجهی را تاب بیاورند!
نه آن‌قدر

ادامه مطلب  

پر حرفی های من  

 
مردها این پسرکوچولوهای ریش دار هیچ وقت موجودات پیچیده ای نبوده اند پیچیده ترینشان نهایتا سیگار می کشندو می نویسند یا رئیس جمهور میشوند اما زن که نمی شوند ...مردها موجودات قدرتمندی هستند هرچقدر محکم در آغوش بگیریشان اذیت یا تمام نمی شوند زورشان به در کنسروها , وزنه های سنگین و غرغرهای زنانه خوب می رسد تازه پارک دوبلشان هم از ما بهتر است ...مردها پسربچه های قوی اند اما نه آنقدر قوی که بی توجهی را تاب بیاورند نه آنقدر قوی که بدون دوستت دارم

ادامه مطلب  

اروین یالوم  

شوپنهاور می نویسد: «نیمی ار نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است ... ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.» نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه می تواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر، برده ی آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد. اروین یالوم

ادامه مطلب  

مرد !!  

مردها، این پسرکوچولوهای ریش‌دار،هیچ‌وقت موجودات پیچیده‌ای نبوده‌اند. پیچیده‌ترین‌شان نهایتا سیگار می‌کشد و می‌نویسد یا رییس‌جمهور می‌شود.
مردها موجودات قدرتمندی هستند؛ هرچقدر محکم در آغوش بگیری‌شان اذیت یا تمام نمی‌شوند.
زورشان به در کنسروها، وزنه های سنگین و غُرغرهای زنانه خوب می‌رسد.
تازه پارک دوبل‌شان هم از ما بهتر است…مردها پسربچه هایی قوی‌اند، اما نه آن‌قدر قوی که بی‌توجهی را تاب بیاورند!نه آن‌قدر قوی که بدون «دوستت د

ادامه مطلب  

39  

دیروز تولد النا بود...
چقدر خوب  میشد اگه آدما یادمیگرفتن یکم فقط یکم مهربون تر باشن با همدیگه...
فقط تو سر و کله ی همدیگه میزدن...انگار نه انگار از یه پدرومادرن....انگار نه انگار روز مرگی هم دارن.
اصلا بهم خوش نگذشت...به جز تیکه ی آخرش که رقص بود!!!...
آقای خانی هم که دوساعت ما رو دم در خونش کاشت!...چقد بده بدقول باشی...
ولی خانومش زن مهربونی بود.
یه پسربچه بود اونجا...به اسم آیهان...خیلی خوشگل بود!
اسمشو دوست میدارم....خیلی:)
 
 

ادامه مطلب  

اروین یالوم  

خودآگاهی
«نیمی ار نگرانیها و اضطرابهای ما مربوط به نظر دیگران است ... ما باید این خار را از بدن خود بیرون بکشیم.» نظر دیگران تصوری خام یا یک وهم است که هر لحظه می تواند تغییر کند. نظر دیگران به نخی بند است و ما را برده ی آنان می کند. برده ی نظراتشان و بدتر، برده ی آنچه وانمود می کنند به نظرشان می رسد.
اروین یالوم

ادامه مطلب  

فروش زنان به عنوان برده جنسی  

تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسیامروز برای شما فیلمی تکان دهنده با عنوان تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی در بروکسل قرار دادم. پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را مشاهده کنید تا با برخی واقعیت ها از زندگی در اروپا آنا شوید.این فیلم از زندگی و سرنوشت سخت عده ای از زنان در پایتخت اروپا می باشد که با قرار گرفتن در ویترین مغازه به عنوان برده جنسی از آنان استفاده می شود.در این فیلم به مصاحبه با یکی از این زنان و گرفتن&nbs

ادامه مطلب  

ارزش زندگی  

این روزها گمان دارم برده ام.در شهوتم به هیچ، دنیایی را وارونه می فهمم و اشتیاقم به زندگی را در اشتیاقم به سعادت نمی بینم .آنقدر دیوانه وار تسلیم شلاق برده گی هستم که به نوای موسیقی هم لحظه ای آرامش خاطر نمی یابم.هیچ نداریم جز اشتیاقمان به زندگی که مانند طاعون وجودمان را می آلاید.حرامزاده ها! سپیدی را  بوجود آوردند تا سیاهی را از چشم ها بربایند و انسان را به خنده اندازند.

ادامه مطلب  

فروش زنان به عنوان برده جنسی  

تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی
امروز برای شما فیلمی تکان دهنده با عنوان تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی در بروکسل قرار دادم. پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را مشاهده کنید تا با برخی واقعیت ها از زندگی در اروپا آنا شوید.
این فیلم از زندگی و سرنوشت سخت عده ای از زنان در پایتخت اروپا می باشد که با قرار گرفتن در ویترین مغازه به عنوان برده جنسی از آنان استفاده می شود.
در این فیلم به مصاحبه با یکی از این زنان و گرفتن

ادامه مطلب  

مروری بر آثار عباس کیارستمی : نان وکوچه  

/نان و کوچه/
نان و کوچه عباس کیارستمی در سال ۱۳۴۹ خورشیدی ساخته شده است . کیارستمی این فیلم را بر اساس طرحی از برادرش نوشته است . نان و کوچه در زمان ساخت با استقبال فراوان مخاطبان رو به رو شد. منتقدان مطبوعاتی نیز به این فیلم بسیار توجه نشان دادند، چنان که روزنامه کیهان در مقاله‌ای آن را فیلمی فوق‌العاده از ایران لقب داد.پسربچه‌ای با نان سنگکی در زیر بغل می‌خواهد از کوچه‌ای بگذرد اما حضور یک سگ مانع می‌شود. پسرک منتظر می‌ماند تا سگ کنار برو

ادامه مطلب  

سوغات دیار زنده رود  

هر کسی از دست تو صد آفرین را برده است
رو به بالا هر دو دست و آستین را برده است
رنگ چشمت آبروی نرگس جمّاش بُرد
طعم لبها رونق ایمان و دین را برده است
گونه های شبنم تو از لبو قرمزترند
یا بنا گوش تو بازار نگین را برده است
این سهی سروِ قدِ رعنایِ تو در کوچه ها
 دین و ایمان تمام مسلمین را برده است
این چنین لبهایِ شیرینیِ خوش طعمِ لذیذ
گوی سبقت از دُر و لعل و نگین را برده است
طعم لبهای تو سوغات دیار زنده رود
آبروی قند و نقل و انگبین را برده است

ادامه مطلب  

فروش زنان به عنوان برده جنسی  

تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی
امروز برای شما فیلمی تکان دهنده با عنوان تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی در بروکسل قرار دادم. پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را مشاهده کنید تا با برخی واقعیت ها از زندگی در اروپا آنا شوید.
این فیلم از زندگی و سرنوشت سخت عده ای از زنان در پایتخت اروپا می باشد که با قرار گرفتن در ویترین مغازه به عنوان برده جنسی از آنان استفاده می شود.
در این فیلم به مصاحبه با یکی از این زنان و گرفت

ادامه مطلب  

فروش زنان به عنوان برده جنسی  

تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی
امروز برای شما فیلمی تکان دهنده با عنوان تجارت سکسی ،فروش زنان برای سکس به عنوان برده جنسی در بروکسل قرار دادم. پیشنهاد میکنم حتما این فیلم را مشاهده کنید تا با برخی واقعیت ها از زندگی در اروپا آنا شوید.
این فیلم از زندگی و سرنوشت سخت عده ای از زنان در پایتخت اروپا می باشد که با قرار گرفتن در ویترین مغازه به عنوان برده جنسی از آنان استفاده می شود.
در این فیلم به مصاحبه با یکی از این زنان و گرفت

ادامه مطلب  

كه نامشان مقدس است  

از آن وقتی كه یك دختربچه ی موفرفری كوچك بودم كه خواندن نمی دانست و زل می زد به نقاشی های توی كتابهای ارسالی كانون تا الانی كه كم مانده به تمام شدن بیست و هشت سالگیم، كتابها امن ترین ماوا، گرم ترین آغوش و نزدیك ترین دوستان من بوده اند. بی منت، بی توقع، صاف، یكدست، عمیق و همیشگی. از تنهایی به آنها پناه برده ام، از ناتوانی، از نداستن، به دنبال راه حل هایم به آنها پناه برده ام برای قوی تر شدن، امیدوار ماندن، دوام آوردن، یادگرفتن، سرگرم شدن، من برا

ادامه مطلب  

کدام یکی؟  

بسم الله الرحمن الرحیم.
داشتم از به اصطلاح بالای شهر، پیاده می آمدم سمت پایین و به چهره ی آدم ها دقت میکردم.
آن بالا پسر بچه ی 5،6 ساله ای کیک خوشمزه ای به دست گرفته بود و بازی بازی میخورد. از خوردنش معلوم بود که لذتی که میبرد، معمولی است.
چند خیابان پایین تر، آن جا که مردمی با سطح متوسط زندگی میکنند، پسر بچه ای (همسن و سال همان قبلی) با پدرش جلوی در کلینیک پزشکی نشسته بودند. از ظاهرشان معلوم بود که وضع مالی خوبی ندارند.
پسربچه پیتزا پیراشکی توی دس

ادامه مطلب  

چای تلخ روضه زخم قلب ما را خوب کرد  

منبری یا نوحــه‌خوان یا ســینه‌زن یا گـــریه‌کنهر چه منصب بود یک جا زیر پرچم جمع شد                                                              چای تلخ روضه زخم قلب ما را خوب کرد                                                              حبه‌ی قندی به مــا  دادند  و مرهم جمع شدهرچه که ما برده ایم از سهم هـیئت برده‌ایمدر حسینیه، کرم، هم جمع شد هم پخش شد                                                            از محرم می‌توان فهمید روزی دست کیست؟                   

ادامه مطلب  

 

 
کوچه ها مظلوم ترینند
نام را که تغییر بدهی هویت پوک می شود،حافظه ی تاریخی پاک می شود.کوچه ی ما یادش نیست تا قبل از بیست سال پیش پیرمردهایش چندبار تف کردند رویش،پیرزن هایش غروب که جلوی در خانه شان بساط می کردند پشت سر چه کسانی حرف می زدند؛چندبار عروسی تویش برگزار شده چندبار عزایی؛توپ پسربچه ها چندبار به در و دیوارش خورده،دختربچه ها چندبار خط کشی اش کردند برای لی لی.هیچ چی یادش نیست.دو دهه ای می شود که شهیدش کردند،بی آنکه بخواهد بی آنکه بجنگد


ادامه مطلب  

نیلوفرانه  

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن خدایا بی پناهم ز تو جز تو نخواهم اگر عشقت گناه است ببین غرق گناهم دو دست دعا فرا برده ام به سوی آسمانها که تا پر کشم به بال غمت رها در کهکشانها چو نیلوفر عاشقانه چنان می پیچم به پای تو که سر تا پا بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو بدست یاری اگر که نگیری تو دست دلم را دگر که بگیرد به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم ر

ادامه مطلب  

رمان هم خونه خون آشام -جلد دوم خون آشام ایرونی -نوشته محمد رضا عباس زاده-12  

-خوب این که مثل بازار برده فروشای رومی ها و عرب هاست . اون زمان ها هم زن هارو به اسم کنیز تو بازار می اوردن از زیبایی و ملاحت شون تعریف می کردن، قیمت اش را با صدای بلند ،اعلام می کردن ،یکی می اومد می خریدشوندیمی جواب داد :-بله . شستشوی مغزی که میگم، همینه . اون موقع به زور بود و فرهنگ خاص خودشو داشت . الان طوری بعضی زنهارو خر کردن یا در مضیقه مالی گذاشتن که با پای خودشون میرن تو ویترین برده فروش ها ، کلی ارایش می کنن ،لبخند عاشقونه ! هم می زنن تا بیان

ادامه مطلب  

داستان کوتاه  

دختر مراکشی بود. پدری داشت که با نخ‌ریسی روزگار را می‌گذراند. صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردشی در آب‌های مدیترانه برد. مرد می‌خواست متاعش را بفروشد، و به دختر نیز سفارش کرد که او هم به جستجوی مرد جوانی برآید که شوهر شایسته‌ای برایش باشد. کشتی در نزدیکی‌های مصر به کام طوفان افتاد، پدر جانش را از دست داد و دختر به ساحل افتاد. دخترک بینوا و از پا افتاده که تقریباً چیزی نیز از گذشته به خاطر نداشت آنقدر در ساحل

ادامه مطلب  

زندگی  

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

رسد به دولت وصل تو کار من به اصول


قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا

فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول


چو بر در تو من بینوای بی زر و زور

به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول


کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم

که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول


من شکستهٔ بدحال زندگی یابم

در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول


خرابتر ز دل من غم تو جای نیافت

که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول

ادامه مطلب  

44  

روباه گفت: سلام! شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را ندید،‌ ولی مودبانه جواب سلام داد. صدا گفت: من اینجا هستم،‌ زیر درخت سیب... شازده کوچولو پرسید: تو که هستی؟ چه خوشگلی!... روباه گفت: من روباه هستم. شازده کوچولو گفت:بیا با من بازی کن،من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند. شازده کوچولو آهی کشید و گفت:"اهلی کردن" یعنی چه؟ روباه گفت: تو اهل اینجا نیستی. پی چه می‌گردی؟ شازده کوچولو گفت: من پی آدمها م

ادامه مطلب  

 

ای فدای تو  دل وهم  جان من برده ای دل از کفم هم جان من  گر نمایی گوشه چشمی به من کم نمی   گردد زتو   مرجان من  در وجودم ذره ای معمور نیست  مرحمی بنمابه من   درمان من  بودنم   دارد   گره   با بودنت گر نباشی من نیم سامان من  قطره ای می بار بر خاک دلم  تا دلم محیا شود  باران  من  انتظارت می کشم تا روز حشر جان من ای جان من جانان من حبیب بهمن 94

ادامه مطلب  

 

+ سه رو چند زدی؟
- دو.
+ یعنی پنج تا؟ چرا پنج تا؟
- [همچنان خیره به سوال] پس چن تا؟ [به خودش می‌آید و صاف مینشیند]
+ [ ":دی گونه" به نام‌برده نگاه میکند]
 
همیشه بخندین. همه‌تون بخندین. به سوتی‌ها و چت‌زدگی‌ها و اشتباه گفتن‌ها هم بخندین. آخرش فقط همیناست که باقین... خب؟ 

ادامه مطلب  

خوش خيالي  

داده ای دل را به دست خوبرویان؟ بیخیال
با چه عقلی گشته ای چون خوش خیالان؟ بیخیال
تار و پودت را زمانه كرده است از هم جدا
جامه ای كهنه برای جامه داران؟ بیخیال
دل، قراضه آهنی باشد درون سینه ات
كی شود زنگش پسند گنج خواهان؟ بیخیال
از شهنشاهان توقع می رود دلدادگی
برده ای و برده را آیین شاهان؟ بیخیال
خاری ات گردد سبب تا خوار گردی در جهان
خاری و دامان مهر گلعذاران؟ بیخیال
زانكه از می، گفته ای جرمت شود چون میگسار
میگسار و دلبری كردن ز پاكان؟ بیخیال
صدق

ادامه مطلب  

افطار  

افطار خانه دایی کوچیکه دعوت بودیم.خاله کوچیکه این ها هم بودند.چندروزی می شود که پسرخاله دانشگاهش تمام شده. بعد افطار کنارم نشست. وسط گفت و گو گفت:"من درسم تموم شد حالا چی کار کنم؟"فکر کردم "چیکار کنم"اش مثل "چیکار کنم" های من از سر بی حوصلگی و نداشتن اوقات فراغت خوب است! باخنده گفتم:" هیچی..می شینی تو خونه و ترک های دیوارو می شماری!" بهش نگاه کردم. کلافه به موهای تک و توک سفید شده اش چنگ زد. خنده در دهانم ماسید. از اول تا آخر مهمانی فکرش کار بود و کار

ادامه مطلب  

به خودم قول داده بودم  

 
" سِن مشکلِ عشق نیست. زمان نمی تواند بلورِ اصل را کدر کند ، مگر تو پیوسته برق انداختنِ آن را از یاد برده باشی "
+ تا وقتش نشده سراغِ این کتاب نرم که قسمت شد و امشب بازش کردم ... آخه چه موقع بهتر از الان ؟!
+ رابطه ها مراقبت میخوان ... رابطه های دائمی بیشتر !

ادامه مطلب  

 

سلا دوستان همیشه همراهم. تصمیم دارم برخی از گیاهان دارویی و خوراکی  منطقه حسن آباد را برایتان نام برده و توضیحاتی درباره آنها به شما دوستان بدهم. ان شالله در پایان تحقیقاتم فایل کامل آنها را برای شما عزیزان جهت دانلود قرار می دهم.

ادامه مطلب  

سلام بر حج های نیمه تمام  

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
سلام، نمیدونم بهتون گفته بودم یا نه؟ دقیقاً یادم نمیاد. اما دارم یه سری کتاب مینویسم در مورد تربیت فرزند (البته اینی که دارم مینویسم کاملاً با اون سبکهایی که تو بازار هست کااااااااملاً متفاوته و کاملاً مورد نیاز و کاربردی واسه مامانها و البته باباهای علاقه مند. از وقتی مهدیار به دنیا اومد متوجه شدم که چقدر وجود همچین کتابهایی واسه مامانها لازمه. (جزییات سبک کتاب رو الان نمیخوام توضیح بدم، ولی روزی که خواستم ازشون

ادامه مطلب  

 

 
ده سال بعد
من كمی بزرگتر شده ام 
با چهره ای كه بیشتر شبیه مادرم شده
با موهای احتمالا رنگ كرده و سیگاری در دست
احتمالا كتاب هایم چاپ شده
ممكن است دیگر به هیچ آهنگی گوش نكنم
ممكن است زندگیم هر لحظه پوچ تر از قبل شود
ده سال بعد 
تو آن سر دنیایی
با مردی كه كلید خانه اش را داری
زندگی بر وفق مراد است
اسمی هم از من برده نمی شود
ده سال شومی در پیش است !

ادامه مطلب  

مغرفت و غرور  

یکی در نجوم اندکی دست داشت
ولی از تکبر سری مست  داشت
بر کوشیار آمد از راه دور
دلی پر ارادت سری پر غرور
خردمند از او دیده بر دوختی
یکی حرف در وی نیاموختی
چو بی بهره  عزم سفر کرد باز
بدو گفت دانای گردن فراز
تو خود را گمان برده ای پر خرد
انایی که پر شد دگر چون برد ؟
ز دعوی پری زان تهی می روی
تهی آی تا پر معانی شوی 
ز هستی در آفاق سعدی صفت
تهی گرد و باز آی پر معرفت
(سعدی)

ادامه مطلب  

 

زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیم شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد به آواز حزین
گفت ای عاشق دیرینه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آن چه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است وگر باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1