داستان مثل آب که یک جا ماند می گندد| ویکی پدیا فارسی
Xبستن تبلیغات
Xبستن تبلیغات

دل به دل راه دارد  

هنوز هم نمي دانم چرا یادش قلبم را هم آرام مي كند و هم مي ترساند و به تپش مي اندازد.
باورم نیست این همه زود باوری ام را...... یا شاید ساده دلی ام را...............
هنوز هم قلب من مطمئن است....
بیچاره قلب من، هنوز هم باور دارد دل به دل راه دارد را و هنوز هم در گذر زمان مانده است ...........
من باید عاشق باشم من باید زندگی كنم زیباترین زندگی برای خودم را ..........
من برای از دست رفته هایم گریه نميكنم من هميشه عاشقانه زندگی مي كنم . هميشه شاد......
اندوهگین بودن مداوم برای ا

ادامه مطلب  

یک دم این دم نخواهد ماند  

کوهْ محکم نخواهد ماند ابرْ بی غم نخواهد ماند آن گدازش ز دل ، این را - - چشمْ بی نم نخواهد ماند □□□
گفتمش چهره ی ما را ... گفت یادم نخواهد ماند رفت و هرگز نیامد باز او معظم نخواهد ماند راز این سینه را آن که رفت محرم نخواهد ماند مکر حوّا اگر این است هیچ از آدم نخواهد ماند چون توقع کنی؟ عشق است عشق ملزم نخواهد ماند □□□ خم شد این قامت ، اما نه سرو که خم نخواهد ماند آری آزاده ام ، کم نیست نیست و کم نخواهد ماند آنچنان هم نماند ، «اکنون اینچنین هم

ادامه مطلب  

تو می روی ...  

تو مي روی دل ما بی قرار خواهد ماندغمي به وسعت شبهای تارخواهد ماند
به معبدی که نخواندی دو رکعتی از نوربرای مردم دنیا ضرار خواهد ماند
تو مي روی شب ما بی ستاره خواهد شدسیاه کرده به تن سوکوار خواهد ماند
کتاب عمر ورق خورده پرشمار اماورق نخورده بسی بیشمار خواهد ماند
بسا که بعد من و بعد از هزاران سالغبار کهنه بر این رهگذار خواهد ماند
جهان نماند و نماند بهار عمرت سبزگمان مبر که هميشه بهار خواهد ماند
نه قبض و بسط و تساحل تسامح و انکارنه جبر جبری و نه ا

ادامه مطلب  

آشنا (۳)  

        آشنا  (۳)
 
آشنا از پیش رویم رفت و دل بی یار ماند
خصم با تیغ ستم ،  در عرصه ی پيکار ماند
رنج ها دیدم من از این دوستان نیمه راه ؛
ای بسا نا آشنا تا لحظه ی دیدار ماند
من از این مامردمان ، نامردمي ها دیده ام
آشنا ، آن کس که در چشمان من چون خار ماند
کشتی امّیدم از این قوم بد بر گل نشست 
روح من از این ریاکاران بد ، بیزار ماند
تا نریزد خون من این قوم صد رنگ دورو ؛
از سر شب تا سحر چشمان من بیدار ماند
آمد و در بی نیازی پیش روی من نشست ؛
ليک در وقت نیازم ر

ادامه مطلب  

وقتی تو با من نیستی  

وقتی تو با من نیستی از من چه مي ماند؟از من جز این هر لحظه فرسودن چه مي ماند؟از من چه مي ماند جز این تکرار پی در پی؟تکرار من در من مگر از من چه مي ماند؟غیر از خیالی خسته از تکرار تنهاییغیر از غباری در لباس تن چه مي ماند؟از روزهای دیر بی فردا چه مي آید؟از لحظه های رفته ی روشن چه مي ماند؟

ادامه مطلب  

بر باد می بندد  

هوس يک لحظه مي آید تورا بر باد مي بندد
و عالم يک صدا باهم به ریشت باز مي خندد
به يک لذت خودت را مي فروشی غا فل از دنیا
چرا دارد چنین در سر نوشتت تند مي جنگد
نميدانی درون جعبه هاچون ميوه فاسد شد
اگر يک دانه ای باشدتمام جعبه مي گندد
خودت را مي کنی رسوا ولی هرگزنمي دانی
که رسواییست ماری هم چه يک زنگی که مي زنگد
عجب پس گرگِ بی رحميست این يک لحظه ی آنی
که عالم يک صدا باهم به ریشت تندمي خندد
سرگشته

ادامه مطلب  

بر باد می بندد  

هوس يک لحظه مي آید تورا بر باد مي بندد
و عالم يک صدا باهم به ریشت باز مي خندد
به يک لذت خودت را مي فروشی غافل از دنیا
چرا دارد چنین در سر نوشتت تند مي جنگد
نميدانی درون جعبه ها چون ميوه فاسد شد
اگر يک دانه ای باشد تمامِ جعبه مي گندد
خودت را مي کنی رسوا ولی هرگز نمي دانی
که رسواییست ماری هم چه يک زنگی که مي زنگد
عجب گرگِ بی رحميست این يک لحظه ی آنی
که عالم يک صدا باهم به ریشت تندمي خندد
سرگشته

ادامه مطلب  

تو می روی...  

تو مي روی دل ما بی قرار خواهد ماندغمي به وسعت شبهای تارخواهد ماند
به معبدی که نخواندی دو رکعتی از نوربرای مردم دنیا ضرار خواهد ماند
تو مي روی شب ما بی ستاره خواهد شدسیاه کرده به تن سوکوار خواهد ماند
کتاب عمر ورق خورده پرشمار اماورق نخورده بسی بیشمار خواهد ماند
بسا که بعد من و بعد از هزاران سالغبار کهنه بر این رهگذار خواهد ماند
جهان نماند و نماند بهار عمرت سبزگمان مبر که هميشه بهار خواهد ماند
نه قبض و بسط و تساحل تسامح و انکارنه جبر جبری و نه ا

ادامه مطلب  

باقی نمی ماند  

درین دنیا عزیزم زور و زر باقی نمي ماند
نشانی از من و این بوم و بر باقی نمي ماند
نمي نالم من از جور و جفایت بر خودم هرگز
چرا که از تو هم يک جو اثر باقی نمي ماند
نمي خواهم عزیز دل تو با من مهربان باشی
برای اینکه نامت در نظر باقی نمي ماند
مرا دادی زکف با اینکه هم پیمان هم بودیم
به مولایم برایت بال و پر باقی نمي ماند
تمام خاک دنیا را به چنگ آری درین ایام
برایت جز لباسی مختصر باقی نمي ماند
نباید فکر خود باشی تو ای پیغمبر دوران
برای اینکه جز علم هنر باقی

ادامه مطلب  

مترسگ  

داستان زندگی من شده داستان مترسگ مزرعه ای سبز که هنگام خزان تنهای تنها ماند و دل ب گنجشگی داد ک تو دل سیاه زمستون تو دل مترسگ لونه کرد و بهار رفت دنبال زندگیش ولی حالا مترسگ دیگه ژنده و کهنه شده به درد مزرعه نميخوره و کشاورز اونو با يک مترسگ دیگه عوض ميکنه و این تعویض شدن ها چقدر دردناک است

ادامه مطلب  

کتاب منتخب مرداد ماه(خورشید می ماند)  

 
کتاب «خورشید ميماند» تألیف کامران پارسی‌نژاد به همت انتشارات کانون اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي روانه بازار نشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ايکنا)، کتاب «خورشید ميماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است. شیخ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است که در بنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا از ق

ادامه مطلب  

کتاب منتخب مرداد ماه(خورشید می ماند)  

 
 
کتاب «خورشید ميماند» تألیف کامران پارسی‌نژاد به همت انتشارات کانون اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي روانه بازار نشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ايکنا)، کتاب «خورشید ميماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است. شیخ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است که در بنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا از

ادامه مطلب  

اولین داستان ارائه شده  

نام داستان : Love 
توضیح کوتاه : این داستان کاملا خودم نوشتم،  راستی از روی اسمش زود قضاوت نکنید این داستان کاملا درباره ی دوستی است و قسمت های کمي اش درباره ی عشق و عاشقی است اگر داستان را بخوانید متوجه مي شوید چرا نام این داستان love  است. اگر نخوانی واقعا نصفی از عمرت را از دست دادی .واقعا!! بعدا عکسش را انتشار مي کنم. 
خلاصه داستان : هنوز زوده بگم بعدا با عکس ها مي گویم
 
پس منتظر خلاصه ی داستان و تصاویر باشید 

ادامه مطلب  

نویسنده ای که کوچک ماند  

اولین داستانم را در هشت سالگی نوشتم. داستان نویسی آن وقت ها مثل حالا خیلی مد نبود و بچه های هشت ساله ی کمي پیدا مي شدند که با خط خرچنگ قورباغه داستان بنویسند. قهرمان داستان يک اژدهای کوچک بود که با مادرش در غاری دور افتاده زندگی مي کرد. حالا که فکر ميکنم مي بینم توی آن سن و سال اعتماد به نفس و استعداد خوبی در داستان نوشتن داشتم که بعدها محدود به نوشتن انشا مدرسه برای اطرافیانم شد. بعد از گذشتن آن دوره ی طلایی هم زندگی آنقدر منحنی ریاضی و عنصر شی

ادامه مطلب  

 

 
اینكه تو نیایی یك سر داستان است
و اینكه من تا كی منتظرت خواهم ماند داستان دیگری
ميدانی؛
من هميشه سخت دل ميكندم از هرچیزی
از شكلاتهایم
از مامان وقتی مرا ميگذاشت مدرسه
از پارك وقتی موقع برگشتن ميشد
حتی از خانه 
وقتی ميرفتم مسافرت
اینبار من زیاد منتظر نخواهم ماند
مثلا آنقدر كه دیگر هیچ وقت توی خیابانهایی كه با تو خاطره دارم راه نروم
یا آن غذایی كه تو دوست داشتی را نتوانم بخورم
یا بوی عطر آدمها توی خیابان هوایی ام كند
من درست به اندازه كافی من

ادامه مطلب  

کاربرد ضرب المثل آب که یکجا ماند میگندد  

ضرب المثل آب که یه جا ماند مي گندد

lovegreen.rozblog.com/.../ضرب-المثل-آب-که-یه-جا-مان...



Translate this page
3 days ago - About 15,300 results(0.68 seconds). Did you mean: ضرب المثل آب که يکجا ماند ميگندد ... ریشه ضرب المثل های ایرانی و کاربرد آن ها :: ASA.


ضرب المثل آب که یه جا ماند مي گندد

harryp-blog.rozblog.com/post/769/ads




Translate this page
3 days ago - قدرتمندان. ... يک ضرب المثل مي گوید :آب که در يک جا ماند مي گندد. .... معنی و مفهوم ضرب المثلاب که يک جا ماند،مي گندد | دستان هوشمند u2764به شما رای ...


داستان ضرب المث

ادامه مطلب  

کاربرد ضرب المثل آب که یکجا ماند میگندد  

ضرب المثل آب که یه جا ماند مي گندد

lovegreen.rozblog.com/.../ضرب-المثل-آب-که-یه-جا-مان...



Translate this page
3 days ago - About 15,300 results(0.68 seconds). Did you mean: ضرب المثل آب که يکجا ماند ميگندد ... ریشه ضرب المثل های ایرانی و کاربرد آن ها :: ASA.


ضرب المثل آب که یه جا ماند مي گندد

harryp-blog.rozblog.com/post/769/ads




Translate this page
3 days ago - قدرتمندان. ... يک ضرب المثل مي گوید :آب که در يک جا ماند مي گندد. .... معنی و مفهوم ضرب المثلاب که يک جا ماند،مي گندد | دستان هوشمند u2764به شما رای ...


داستان ضرب المث

ادامه مطلب  

داستان مشترک ما.  

داستان درباره ی شروعی نامعلوم و پایانی با علامت سوال است.
اما این  داستان چه کسی است؟؟؟؟
 انسان....هر انسانی این داستان مشترک را دارد.خوب نگاه کنید فقط یه خط  به دور تمام آشناها ميکشید و بعد به خود بر ميگردید. 
این مي شود داستان اشرف مخلوقات.
مثل یه پرگار اتوماتيک... 

ادامه مطلب  

کتاب خوان ماه  

کتاب «خورشید مي ماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از
زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است.
شیخ بهاءالدین محمدبن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است
که دربنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا ازقرن هفتم هجری
به بعد تلاش های چشمگیری داشته است. داستان با کودکی شیخ در مکتب خانه،
ورق مي خورد و با غروب زندگی او به سرانجام مي رسد؛ اما خورشید مي ماند.

ادامه مطلب  

انسانی با مزه ی آب  

 
انسان بی شباهت به آب نیست
اگر بخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد.
باید جریان داشته باشد
باید پی برخورد با سنگ ها و سختی ها را به  تنش بمالد
باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد
تا باران شود و بر جهان ببارد
وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد
همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمي دهد
با دیگران که کنار نمي آید هیچ !
خودش را هم نمي تواند نجات دهد ... !
 
مرداب مي شود و مي گندد

ادامه مطلب  

جملات مشاهیر  

مردان مردد هرگز موفق نمي شوند. (ناپلئون)
آفتاب به گیاهی حرارت مي دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.(تولستوی)
در کنار سیب گندیده سیب سالم هم مي گندد.(ضربالمثل روسی)
کسی که شاد و خندان است هميشه وسیله شادی و خنده را پیدا مي کند.(شوپنهاور)

ادامه مطلب  

فصل نو  

 
سالهاست با من مانده
خواهش های گاه و بیگاه من
تندخویی درونم
حرصی که نهفته بود در وجودم
همه را خواست
ماند
درمان کرد ...
من به او يک زندگی بدهکارم
ماند با وعده های از جنس شک    !!
ماند سالهای را که اگر او نبود
شاید حال و هوای این روزهایم
بهنامي دیگر بود !!!
من به او يک زندگی بدهکارم  ... . . .
 
 
 
 ...........................................................................................
کاش بیدار مي شدیم
نه در خیابان هااااااااااا
بلکه در ذهنمان .... !!!!
 

ادامه مطلب  

قدم‌های اصولی و تازه  

یادداشت انوشه منادى در روزنامه‌ی ابتكار
مجموعه‌ی لب‌خوانی، نُه داستان دارد. نکته‌ی مهم در این داستان ها، ترکیب دقیق ساخت داستان و عنصر روایت است. همه‌ی داستان ها علی رغم پیچیدگی‌ای که در ساختار دارد، طرح کاملی دارند و راویان هر داستان، در موقعیتی خاص قرار دارند و همين خاص بودن، دو عنصر ماجرا و شخصیت را در کنار هم مي‌سازد...

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه  

کتاب داستان عروس وینسنس نوشته جواد علیزاده داستانی عاشقانه است که بخش عمده داستان  در رابطه با هواپیمای مسافربری ایرانی ساقط شده توسط ناو وینسنس آمريکا مي باشد. داستان از آنجا جذابیت بیشتری پیدا مي کند که سوفیا پا به عرشه ناو مي گذارد ولی بعدها خبرهای ناخوشایند ی به او ميرسد. 

ادامه مطلب  

 

سخنی با خوانندگان عزیز:دوستای گلم اولا که ممنونم کتاب منو ميخوانید دوما خوشحال ميشم نظراتتون رو به من بگید سوما دوباره از همه ی شما ميخوام که صبورانه داستان رو دنبال کنید شاید یه جاهایی خسته کننده باشه ولی بدون اون مطالب داستان ناقص ميشه در ضمن زود درباره ی داستان وشخصیت های داستان قضاوت نکنید
پی نوشت:کمب با سوگند من مهربان باشید

ادامه مطلب  

95/02/03  

 
مي خواستم همه کار هایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
مي خواستم اول دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسمي به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر
به دنبالش بروم ...
خبر نداشتم
"عشق" منتظر ادم ها نمي ماند ...
حالا دیگر او
رفته است
نه پاسخی نه نشانه ای نه یادی
و نه حتی خاطره ای از من . . .
اری
او مرا به کل فراموش کرده بود
و من خبر نداشتم
عشق منتظر ادم ها نمي ماند
 
........................................................................................
پل ها و خط ها يکطرفه ماند .....


ادامه مطلب  

Love story.  

با سلام و احترام 
داستان سهیلا وشاهرخ من؛ در واقع يک لاو استوری (love story ) با کلاس است و داستان قوی سپید من؛ همان داستان سهیلا وشاهرخ است که اینبار این قصه ی عشق با طرح داستانی از دو قو  نگاشته شده است. و اگر کسی هر دو داستان را خوانده باشد به طور حتم متوجه این موضوع شده است.

ادامه مطلب  

پی رنگ  

پی رنگ...
پی رنگ کنشی است که داستان را به جلو مي برد.هر داستان اغاز،ميانه وپایان دارد و وقتی این عناصر پی رنگی سر سری گرفته شوند،اثر منتج ایرادات فاحشی خواهد داشت.اگرچه غافلگیری های بزرگ ،برگشتن ورق یا تغییرات غیر منتظره در روند داستان به خوبی در کتاب ها به کار بروند،اما اگر تکه های داستان را به خوبی به هم پیوند ندهید،کتابتان به کلافی گسسته تبدیل خواهد شد.
سوالات زیر را در مورد پی رنگ از خود بپرسید:
✔ایا رویدادهای داستان،از ابتدا تا انتها کا

ادامه مطلب  

معرفی کتاب خورشید می ماند  

  کتاب «خورشید مي ماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است.شیخ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است که در بنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا از قرن هفتم هجری به بعد تلاش های چشمگیری داشته است. داستان با کودکی شیخ در مکتب خانه، ورق مي خورد و با غروب زندگی او به سرانجام مي رسد؛ اما خورشید مي ماند.مقدمه بسیار کوتاه کتاب، نق

ادامه مطلب  

شبیه تخم مرغی که از درون می گندد..  

 ما داعش نمي خواهیم وقتی راننده تاکسی ساعت شش صبح هوای گوشت به سرش مي زند!!! 
ما خود داعشیم وقتی تمام عقده هایمان را سر صفحه شخصی کسی که نمي شناسیم خالی مي کنیم..
ما خود داعشیم فقط صبح کت وشلوار مي پوشیم وعینک کایوچویی مان را بر چشمان مان مي زنیم يک عطر تلخ هم به خودمان مي زنیم . تجاوز مي کنیم توی تاکسی، مترو ، روی صندلی دفتر کار . مي کشیم توی خیابان ، جاده ، بیابان .
ما خود داعشیم فقط صبح روپوش سفید به تن مي کنیم و بخیه کودک چهار ساله را مي کشیم .
ما

ادامه مطلب  

توضیح ابتدایی در مورد داستان های کوتاه محدود  

درود
این وبلاگ‌برای داستان های کوتاه و شاید در اینده مقالات مربوطه راه اندازی شده است.
این داستان های کوتاه «داستان های کوتاه در زمان محدود» با شرایط خاص ، به این ترتیب که:ابتدا پنج کلمه به طور تصادفی توسط پنج نفر انتخاب شده و سپس فقط در زمانِ يک ساعت نوشته شده است. و همين ارزش داستان ها را چندین برابر مي کند.
سپاس
 

ادامه مطلب  

سارای عزیزم شریك دردهام بودی ولی رفتی و...  

تو رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شريک درد هایم بودی اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزار و يک شبم چون باد بگذشت   طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سر نوشتم را به پاییز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده من سفر کردی صدایت در دلم ماند و حالا مثل يک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ماند.

ادامه مطلب  

سلاخی  

فرمانده ای که سربازهایش سلاخی شده اند و اسلحه اش شليک نميکند، دو راه بیشتر ندارد. سنگر را رها کند و سلاخی شود، . یا در خاکریزش بماند و ذره ذره بپوسد.
این داستان يک خطی زندگی من است. منی که سلاح بکائم کنج غریب و خاک خورده ی زمان از کار افتاده است. این من، سنگری جز ادبیات پیدا نکرده و نميکند. قدم از سنگرش بیرون بگذارد، او مي ماند و پوچیدگی و سلاخی!

ادامه مطلب  

معرفی کتاب ضرب المثل ها و قصه هایشان  

کتاب حاضر نوشته مصطفی رحماندوست است که در حقیقت مجموعه‌ای است از سی و يک داستان کوتاه که به نام هر روز از روزهای فروردین ، یه داستان آورده شده است. البته داستان ها  به طوری طراحی شده اند که مخاطب با يکی دو ضرب المثل ایرانی در هر داستان آشنا خواهد شد. به طور مثال در داستان سوم فروردین نویسنده به ضرب المثل «هر چیز که خوار آید روزی به کار آید » که در واقع اشاره به ارزش وسایل کم ارزش در روزهای سخت دارد، پرداخته است. به مخاطبان نوجوان پیشنهاد مي شود

ادامه مطلب  

بعدی وجود ندارد...  

 
 
نقاشی بکشید.....
آنچه را که در ناخودآگاهتان اسیر شده را رها کنید در ميان سپیدی کاغذ...
نگذاریدش برای بعد...تجربه ام ميگوید...بعدی وجود ندارد...
سالها بعد به خودمان مي اییم و ميبینیم....چه شاعرانه هایی که قرار بود سروده شوند و ماند برای بعد....
چه داستان ها که در ميان سینه ماندند و مکتوب نشدند....
و چه استعداد هایی که در قفس بی حوصلگی به زوال کشیده نشدند....
در هر حال....نگذاریدش برای بعد ..چه نقاشی باشد ....چه شعر ....چه قصه ...چه اختراع...
هر چه باشد...از شما هم

ادامه مطلب  

منتظرت خواهم ماند  

اینکه تو نیایی يک سر داستان است و اینکه من تا کی منتظرت خواهم ماند داستان دیگری
ميدانی من هميشه سخت دل ميکندم از هرچیزی از شکلاتهایم، از مامان وقتی مرا ميگذاشت مدرسه،
از پارک وقتی موقع برگشتن ميشد، حتی از خانه وقتی ميرفتم مسافرت
اینبار من زیاد منتظر نخواهم ماند
مثلا آنقدر که دیگر هیچ وقت توی خیابانهایی که با تو خاطره دارم راه نروم
یا آن غذایی که تو دوست داشتی را نتوانم بخورم
یا بوی عطر ادمها توی خیابان هوایی ام کند
من درست به اندازه کافی منت

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1