اب که یک جا ماند می گنجد| ویکی پدیا فارسی

یک دم این دم نخواهد ماند  

کوهْ محکم نخواهد ماند ابرْ بی غم نخواهد ماند آن گدازش ز دل ، این را - - چشمْ بی نم نخواهد ماند □□□
گفتمش چهره ی ما را ... گفت یادم نخواهد ماند رفت و هرگز نیامد باز او معظم نخواهد ماند راز این سینه را آن که رفت محرم نخواهد ماند مکر حوّا اگر این است هیچ از آدم نخواهد ماند چون توقع کنی؟ عشق است عشق ملزم نخواهد ماند □□□ خم شد این قامت ، اما نه سرو که خم نخواهد ماند آری آزاده ام ، کم نیست نیست و کم نخواهد ماند آنچنان هم نماند ، «اکنون اینچنین هم

ادامه مطلب  

تو می روی ...  

تو مي روی دل ما بی قرار خواهد ماندغمي به وسعت شبهای تارخواهد ماند
به معبدی که نخواندی دو رکعتی از نوربرای مردم دنیا ضرار خواهد ماند
تو مي روی شب ما بی ستاره خواهد شدسیاه کرده به تن سوکوار خواهد ماند
کتاب عمر ورق خورده پرشمار اماورق نخورده بسی بیشمار خواهد ماند
بسا که بعد من و بعد از هزاران سالغبار کهنه بر این رهگذار خواهد ماند
جهان نماند و نماند بهار عمرت سبزگمان مبر که هميشه بهار خواهد ماند
نه قبض و بسط و تساحل تسامح و انکارنه جبر جبری و نه ا

ادامه مطلب  

بشنو از نی  

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن

کوتاه باید والسلام


بند بگسل باش آزاد ای پسر

چند باشی بند سیم و بند زر


گر بریزی بحر را در کوزه‌ای

چند گنجد قسمت يک روزه‌ای


کوزهٔ چشم حریصان پر نشد

تا صدف قانع نشد پر در نشد
زیباترین های هستی

ادامه مطلب  

آشنا (۳)  

        آشنا  (۳)
 
آشنا از پیش رویم رفت و دل بی یار ماند
خصم با تیغ ستم ،  در عرصه ی پيکار ماند
رنج ها دیدم من از این دوستان نیمه راه ؛
ای بسا نا آشنا تا لحظه ی دیدار ماند
من از این مامردمان ، نامردمي ها دیده ام
آشنا ، آن کس که در چشمان من چون خار ماند
کشتی امّیدم از این قوم بد بر گل نشست 
روح من از این ریاکاران بد ، بیزار ماند
تا نریزد خون من این قوم صد رنگ دورو ؛
از سر شب تا سحر چشمان من بیدار ماند
آمد و در بی نیازی پیش روی من نشست ؛
ليک در وقت نیازم ر

ادامه مطلب  

وقتی تو با من نیستی  

وقتی تو با من نیستی از من چه مي ماند؟از من جز این هر لحظه فرسودن چه مي ماند؟از من چه مي ماند جز این تکرار پی در پی؟تکرار من در من مگر از من چه مي ماند؟غیر از خیالی خسته از تکرار تنهاییغیر از غباری در لباس تن چه مي ماند؟از روزهای دیر بی فردا چه مي آید؟از لحظه های رفته ی روشن چه مي ماند؟

ادامه مطلب  

تو می روی...  

تو مي روی دل ما بی قرار خواهد ماندغمي به وسعت شبهای تارخواهد ماند
به معبدی که نخواندی دو رکعتی از نوربرای مردم دنیا ضرار خواهد ماند
تو مي روی شب ما بی ستاره خواهد شدسیاه کرده به تن سوکوار خواهد ماند
کتاب عمر ورق خورده پرشمار اماورق نخورده بسی بیشمار خواهد ماند
بسا که بعد من و بعد از هزاران سالغبار کهنه بر این رهگذار خواهد ماند
جهان نماند و نماند بهار عمرت سبزگمان مبر که هميشه بهار خواهد ماند
نه قبض و بسط و تساحل تسامح و انکارنه جبر جبری و نه ا

ادامه مطلب  

باقی نمی ماند  

درین دنیا عزیزم زور و زر باقی نمي ماند
نشانی از من و این بوم و بر باقی نمي ماند
نمي نالم من از جور و جفایت بر خودم هرگز
چرا که از تو هم يک جو اثر باقی نمي ماند
نمي خواهم عزیز دل تو با من مهربان باشی
برای اینکه نامت در نظر باقی نمي ماند
مرا دادی زکف با اینکه هم پیمان هم بودیم
به مولایم برایت بال و پر باقی نمي ماند
تمام خاک دنیا را به چنگ آری درین ایام
برایت جز لباسی مختصر باقی نمي ماند
نباید فکر خود باشی تو ای پیغمبر دوران
برای اینکه جز علم هنر باقی

ادامه مطلب  

قانون  

 
در قانون جهان من نمي گنجد که ببینم حتی پرپر شدن گل ها ، آشنا بود صدایش وقتی من را خواند و گفت چه سخت است وقتی زندگی را به این شکل ببینی ، احساست يک روز  تو را به زانو در مي آورد حالا دنبال همان صدای آشنا هستم که در گوشم من را به دنیایی دور از همه آدم های بی احساس مي خواند قول حتمي دنیایش این روزها در گوشم مي پیچد .... اکنون هم در جهان من نمي گنجد ببینم واقعیت روزگارانی که در پس زمينه زندگیم به شکل هایی هستند که من را به چالش های ریز و درشت فکر وا مي

ادامه مطلب  

 

دل گمراه من چه خواهد کردبا بهاری که مي رسد از راه؟
ِیا نیازی که رنگ مي گیرددر تن شاخه های خشک و سیاه
دل گمراه من چه خواهد کرد؟با نسیمي که مي تراود از آن
بوی عشق کبوتر وحشینفس عطرهای سرگردان
لب من از ترانه مي سوزدسینه ام عاشقانه مي سوزد
پوستم مي شکافد از هیجانپيکرم از جوانه مي سوزد
هر زمان موج مي زنم در خویشمي روم، مي روم به جائی دور
بوتهء گر گرفتهء خورشیدسر راهم نشسته در تب نور
من ز شرم شکوفه لبریزميار من کیست ، ای بهار سپید؟
گر نبوسد در این بها

ادامه مطلب  

فصل نو  

 
سالهاست با من مانده
خواهش های گاه و بیگاه من
تندخویی درونم
حرصی که نهفته بود در وجودم
همه را خواست
ماند
درمان کرد ...
من به او يک زندگی بدهکارم
ماند با وعده های از جنس شک    !!
ماند سالهای را که اگر او نبود
شاید حال و هوای این روزهایم
بهنامي دیگر بود !!!
من به او يک زندگی بدهکارم  ... . . .
 
 
 
 ...........................................................................................
کاش بیدار مي شدیم
نه در خیابان هااااااااااا
بلکه در ذهنمان .... !!!!
 

ادامه مطلب  

95/02/03  

 
مي خواستم همه کار هایم را بکنم
و سر فرصت به دنبال او بروم
مي خواستم اول دنیا را عوض کنم
کتاب هایم را بنویسم
اسم و رسمي به هم بزنم
برنده شوم
و بعد با دست های پر
به دنبالش بروم ...
خبر نداشتم
"عشق" منتظر ادم ها نمي ماند ...
حالا دیگر او
رفته است
نه پاسخی نه نشانه ای نه یادی
و نه حتی خاطره ای از من . . .
اری
او مرا به کل فراموش کرده بود
و من خبر نداشتم
عشق منتظر ادم ها نمي ماند
 
........................................................................................
پل ها و خط ها يکطرفه ماند .....


ادامه مطلب  

سارای عزیزم شریك دردهام بودی ولی رفتی و...  

تو رفتی رد پایت در دلم ماند شکوه خنده هایت در دلم ماند دلم را با سحر خوش کرده بودم غروب ماجرایت در دلم ماند شريک درد هایم بودی اما غم بی انتهایت در دلم ماند هزار و يک شبم چون باد بگذشت   طنین قصه هایت در دلم ماند سپردی سر نوشتم را به پاییز بهار با صفایت در دلم ماند علی رغم سکوت ساده من سفر کردی صدایت در دلم ماند و حالا مثل يک رویای برفی تو رفتی رد پایت در دلم ماند.

ادامه مطلب  

 

***
سرش به نیزه به گل های چیده مي ماند
به فجر از افق خون دميده مي ماندیگانه بانوی پرچم به دوش عاشورابه نخل سبز ز ماتم تکیده مي ماندميان خیمه ی آتش گرفته، طفل دلمبه آهویی که ز مردم رميده مي ماندشب است گوش یتیمان ز ضربت سیلیبه لاله های ز حنجر دریده مي ماندرقیه طفل سه ساله که حوری حرم استبه آن که رنج نود ساله دیده مي ماندامام صادق حق پشت ناقه ی عریانبه زیر یوغ چو ماه خميده مي ماندشوم فدای شهیدی که در کنار فراتبه آفتاب به خون آرميده مي ماندهلال يک شب

ادامه مطلب  

من همین کودک عصا به دست خواهم ماند  

هرچندسال دیگرهم بگذرد من تغییرنخواهم کرد..
فقط چروکی دیگربه صورتم اضافه خواهدشد..
نه چشمانم درشت ترميشود ونه لبخندم زیباتر.. من همين دخترک مانده درکودکیم خواهم ماند..
شاید پشت این رنگهای صورتیو شادم چادری سیاه به سردارم و پشت لبخندهای کودکانه ام بغض هایی رابه دوش ميکشم..
من بزرگتر نخواهم شد مگر دل ازاین پیرترهم ميشود؟؟
من فقط روزی لبخندبرلب درون لباس های شادم خواهم مرد..
من همين کودک عصا به دست خواهم ماند..

ادامه مطلب  

آجرک الله یا صاحب الزمان!  

صلی الله عليک یا اباعبدالله
سِرّ نی در نینوا ميماند اگر زینب نبود           كربلا در كربلا ميماند اگر زینب نبود
چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ       پشت ابری از ریا ميماند اگر زینب نبود
چشمه ی فریاد مظلوميّتِ لب تشنگان        در كویر تفته جا ميماند اگر زینب نبود
زخمهء زخمي‌ترین فریاد در چنگ سكوت        از طراز نغمه وا ميماند اگر زینب نبود
در طلوع داغ اصغر، استخوان اشك سرخ    در گلوی چشمها ميماند اگر زینب نبود
ذوالجناح دادخواه

ادامه مطلب  

بشنو این نی چون شکایت می‌کند  

بشنو این نی چون شکایت مي‌کند

از جداییها حکایت مي‌کند


کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند


سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق


هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش


من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم


هرکسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من


سر من از نالهٔ من دور نیست

ليک چشم و گوش را آن نور نیست


تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

ليک کس را دید جان دستور ن

ادامه مطلب  

کتاب منتخب مرداد ماه(خورشید می ماند)  

 
کتاب «خورشید ميماند» تألیف کامران پارسی‌نژاد به همت انتشارات کانون اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي روانه بازار نشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ايکنا)، کتاب «خورشید ميماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است. شیخ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است که در بنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا از ق

ادامه مطلب  

قسمتی از یک خواب.  

چاق شده ای . اولین چیزی که تو خواب دیدم . صورتت پر شده بود. خنده از روی لبانت نمي افتاد. چشمانت همان بود که بود درخشنده ،مهربان ،جسور و زیبا .
و تا کجا نگاهم همراهت ماند نميدانم . اما حس ان لحظه خواب آلود تا چندی با من ماند. شبنم با طلوع خورشید مرد.

ادامه مطلب  

 

روحم امشب در تنم نمي گنجد. بعضی شب ها اینطور ميشوم. انگار از سر انگشتانم مي خواد شعر بیرون بزند. دارد مي شود يک سال که شعری ننوشته ام. رفته بودم اینستاگرام و تصادفا صفحه ی دختری را پیدا کردم. با ازدواج به آلمان مهاجرت کرده بود و زیر بعضی عکس هایش چیزهایی از خاطرات دورش در آبادان گفته بود. آبادان... اهواز... جنگ... شیراز... نمي دانم چرا حس مي کنم يک رمان خوانده ام. آدم ها... آدم ها که هر کدام سوژه داستان هایی درازند...

ادامه مطلب  

کتاب منتخب مرداد ماه(خورشید می ماند)  

 
 
کتاب «خورشید ميماند» تألیف کامران پارسی‌نژاد به همت انتشارات کانون اندیشه جوان پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامي روانه بازار نشر شد. به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران (ايکنا)، کتاب «خورشید ميماند» روایت داستانی بر مبنای منابع و مستندات تاریخی از زندگی شیخ بهایی، فقیه، ریاضیدان و معمار بزرگ عصر صفوی است. شیخ بهاءالدین محمد بن حسین عاملی معروف به شیخ بهایی از اندیشمندانی است که در بنیان نهادن مذهب شیعه در ایران و استوار کردن آن مخصوصا از

ادامه مطلب  

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم  

آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکستحق با سکوت بود، صدا در گلو شکستدیگر دلم هوای سرودن نمي کندتنها بهانه ی دل ما در گلو شکستسربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکستای داد، کس به داغ دل باغ، دل ندادای وای، های های عزا در گلو شکستآن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بودخوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکستفرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماندنفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

ادامه مطلب  

غزل « گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند» ...مولوی  

 
 گرجان عاشق دم زند آتش در این عالم زند              وین عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زندعالم همه دریا شود دریا زهیبت لا شود                   آدم نماند وآدمي گر خویش با آدم زنددودی برآید از فلک نی خلق ماند نی ملک               زآن دود ناگه آتشی برگنبد اعظم زندبشکافد آن دم آسمان نی کون ماند نی مکان             شوری درافتد در جهان آن سور بر ماتم زندگه آب را آتش برد گه آب را آتش خوردگه موج دریای عدم بر اشهب و ادهم زندخورشی افتد در کمي از

ادامه مطلب  

نوشته محمد رضا شعبانعلی  

بعضی روزها، شیرینند. زود مي گذرند. مي ماند خاطره ای برای مرور کردن در آینده دور و نزديک. مثل يک گردش يک روزه در اطراف شهر بادوستان قدیمي .بعضی روزها، مهم اند. زود مي گذرند. اما اثر آنها تا ماهها و سالها باقی مي ماند. شاید آن روز مهم را دیگر به خاطر نیاوریم. اما تأثیر آن تاآخرین روزهای زندگی با ما مي ماند. مثل روزی که عاشق مي شویم .بعضی روزها تلخ اند. اما بازهم زود مي گذرند. فراموش مي کنیمشان. مي ماند خاطره ای دوردست در پس ذهن. مثل روزی که يکی ازنزديک

ادامه مطلب  

سخنان من تا به ابد پا برجا خواهد ماند .  

آسمان و زمين از ميان خواهد رفت ولی سخنان من تا به ابد پا برجا خواهد ماند .مرقس فصل ۱۳ آیه ۳۱من نور جهان هستم هر که مرا پیروی کند در تاريکی نخواهد ماند زیرا نور حیات بخش راهش را روشن مي کند .یوحنا فصل ۸ آیه ۱۲اگر همانگونه که به شما گفتم زندگی کنید ؛ شگردان واقعی من خواهید بود . حقیقت را خواهید شناخت و حقیقت شما را آزاد خواهد ساخت . یوحنا فصل ۸ آیه ۳۱ و ۳۲هللویا هللویا هللویاجلال بر خداوند آمين

ادامه مطلب  

 

و عمر شیشه عطر است، پس نمي ماندپرنده تا به ابد در قفس نمي ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شدکه روی آینه جای نفس نمي ماند
طلای اصل و بدل آنچنان يکی شده اندکه عشق جز به هوای هوس نمي ماند
مرا چه دوست چه دشمن، ز دست او برهانکه این طبیب به فریادرس نمي ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهميدیمقطار منتظر هیچ کس نمي ماند.
فاضل نظری
 
MEHR

ادامه مطلب  

 

کسی که پشت در ميماند تا با موهای خیسم و حوله ی دور تنم او را بوسه باران کنم حالا يک عکس سایه روشن زیباست که امروز اتفاقی دیدمش ... 
باور کن پاییز منتظر ما نمي ماند، زندگی هم منتظر ما نمي ماند، يکروز مثل همان سوسکی که ناک اوتش کردیم، ناک اوت ميشویم. خواستم قبل از آن که دیر بشود بگویم دلم برای پشت در بودنت و آن دندان هایی که باعث شدم دوستشان داشته باشی تنگ شده.

ادامه مطلب  

2 روز !!  

1پدر بزرگ مي گفت:انتظار کارِ مرد نیست!يک دلِ قوی مي خواهد که در تنِ مرد قرارش نداده‌اند!زن باید باشدتا انتظار را تاب بیاوردمَرد؛هزار و يک جور فکر مي کند و در آخر مي اندازدش دور.زن اما،مي ماندبه هر جان کندنیمي ماند!2 #سپیده_اميدی چه فایده،زنی باشی با موهایی " بلند " ؟وقتی آن دستی که باید به موهات برسد،هميشه " کوتاه " است ...#هستی_‌داراییپ.ن: خوبم فقط ميخوام نباشم. چیز مهمي نیس فقط همين!

ادامه مطلب  

کبوتر، کبوتر می ماند  

وخدا يک روز بر آفریده  هایش نوشت، کبوتر، کبوتر مي ماند. غازها در امتداد تولدشان  در آسمان، مهاجر مي مانند و گرگها، گرگ .
اما شگفتا که خوی انسان، انسان نمي ماند. روزی انسان است و روزی دیگر گرگ. روزی چون اژدها در پی بلعیدن است. روزی در قالب فرشته است و روزی دیگر شیاطین در قالب شرش  انگشت به دهان مي گیرند.
اکنون انسان را چه بنامند؟   
 
 

ادامه مطلب  

اولین دلتنگی ام مبارک  

بسم الله الرحمن الرحیم...
دلتنگی هم بخشی از زندگیست 
اما انصافا به اندازه بسیاری از بخش های دیگر آزاردهنده نیست
يکم بغض دارد و غربت
تا به حال به این فکر کرده ای که چرا نگاه آدمها پیش ما جا نمي ماند ؟
گرمای دستانشان بعد از خداحافظی دوام پیدا نمي کند؟
صدایشان نمي ماند تا باتو بازهم صحبت کند؟
من امروز به همه اینها فکر کردم
دلیلش این است که آدمها دلشان برای هم تنگ شود و عمر سفرها و دوری ها بالاخره يک روزی يک ساعتی يک جایی پایان یابد
اما ميدانی چرا ع

ادامه مطلب  

 

هميشه چاله ها بد نیستند ، گاهی باید توی چاله ماند ، توی چاله نفس کشید و زنده ماند بالاخره روزی راه به بیرون پیدا ميشود. تقلای زیاد از حد برای بیرون پریدن از چاله تو را به چاه مي اندازد. تو از درون چاه هیچ جایگاهی نداری ، تاريکی ِ محض انقدرت فشارت ميدهد تا راهی قهقرا شوی. توی چاله بمانید. چاه هزاران بار بدتر از چاله است...

ادامه مطلب  

یکی بود,یکی نبود  

 
يکی بود يکی نبود 
این داستان زندگی ماست 
هميشه همين بوده 
يکی بود يکی نبود 
در اذهان شرقی مان نمي گنجد با هم بودن . 
با هم ساختن . برای بودن يکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، 
که يکی بود ، دیگری هم بود .
همه با هم بودند . 
و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن يکی ، يکی را نیست مي کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . 
انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست .
هیچ کس نميداند ، جز ما . هیچ کس نمي فهمد جز ما .
و آن کس که

ادامه مطلب  

 

- رسید مژده که ایام غم نخواهد ماندچنان نماند و چنین نیز نخواهد ماندمن ار چه در نظر یار خاکسار شدمرقیب نیز چنین محترم نخواهد ماندچو پرده دار به شمشیر مي‌زند همه راکسی مقیم حریم حرم نخواهد ماندچه جای شکر و شکایت ز نقش نيک و بد استچو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماندسرود مجلس جمشید گفته‌اند این بودکه جام باده بیاور که جم نخواهد ماندغنیمتی شمر ای شمع وصل پروانهکه این معامله تا صبحدم نخواهد ماندتوانگرا دل درویش خود به دست آورکه مخزن زر و گنج درم

ادامه مطلب  

خماری  

يک چیزهایی توی فکرم هست که ترجیح مي دهم نباشد.زولپیدم بخورم؟ قرصی نیستم.سیگار بکشم؟ دودی نیستم.سرم را بکوبم به دیوار؟ از مرگ مي ترسم.بنویسم؟ نمي توانم فکر کنم.مغزم گیرپاژ کرده است.گریه کنم؟ اشکی ندارم.من درست مانند يک اپليکیشن هنگ کرده،فيکس شده ام.نوت هایم را نگاه مي کنم،چند ماه پیش نوشته ام: "باید از يک چیزهایی پرده دری کنم" هر چه فکر مي کنم یادم نمي آید ولی حدس مي زنم مربوط مي شود به همين چیزهایی که حالا از قدرت فکر من خارج است.نکند يک بعد ام

ادامه مطلب  

الاکلنگ  

مانند شیشه ای که خریدار سنگ بوداین دل شکستن تو برایم قشنگ بودرویای باشکوه رسیدن به ساحلتآغاز خودکشی هزاران نهنگ بودماه شب چهاردهی که تصاحبتچون حسرتی به سینه ی صدها پلنگ بودخوشبخت آن دلی که برای تو مي تپیدخوشبخت آن دلی که برای تو تنگ بودتو يک جهان تازه پر از صلح و دوستیمن کشوری که با همه در حال جنگ بودبا من هر آنچه از تو بجا ماند نام بوداز من هر آنچه بی تو بجا ماند ننگ بودپایین نشسته ام که توبالا نشین شویاین ماجرا حکایت الاکلنگ بود.

ادامه مطلب  

سيد الشهداء عليه السلام فقط در حادثه كربلا تفسير و خلاصه نمي‌شود  

سید الشهداء علیه السلام فقط در حادثه كربلا تفسیر و خلاصه نمي‌شود
 
سید الشهداء فقط در حادثه كربلا تعریف و تفسیر نمي‌شود. حادثه كربلا یكی از هزاران هزار جلوه و ظهور اوست. مسأله كربلا با آن وسعت و عظمت و مراتبی كه دارد (كه حتّی در تصوّر و تخیّل كسی نميگنجد) باز در مقایسه با منصب امامت و ولایت و شؤونات یك امام معصوم علیه السّلام یمي است از اقیانوس،‌ و قطره‌ای است از بحار رحمت و فیضان امام علیه السّلام.
اگر سید الشهداء علیه السّلام دارای افكا

ادامه مطلب  

استخاره و انواع آن :  

استخاره کلمه عربی و به معنی طلب خیر و نيکی کردن است ، و رایج ترین و معتبر ترین آن دو نوع است :١- استخاره با قرآن ٢- استخاره با تسبیح . 
١- استخاره با قرآن :ابتدا سه بار سوره توحید را بخوان و سه بار صلوات بر محمد و آل محمد بفرست و سپس بگو :اللهم تفألت بکتابک و توکلت عليک فأرنی من کتابک ما هو مکتوم من سرّک المکنون فی غیبک .پس از این دعا قرآن را بگشا و از سطر اول ، صفحه سمت راست ، مقصود خود را به دست آور . 
٢- استخاره با تسبیح : سه مرتبه صلوات بفرست و س

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1